رمان مذهبی

نجات از یخبندان (قسمت 1 )

حاج ابوالحسن شریفی می گوید :

واعظی در مسجد گوهر شاد مشهد از قول راننده ای نقل می کرد :

راننده اظهار داشته بود: موقعی که من بار زده و از مشهد به قصد یکی از شهرها خارج شدم ، دربین راه هوا طوفانی شد و برف زیادی آمد که راه بسته شد و من در برف ماندم .موتور ماشین هم خاموش و از کار افتاد . هرچه کوشش کردم نتوانستم ماشین را روشن کنم . در اثر شدت سرما مرگ خود را مجسم دیدم، به فکر فرو رفتم که خدایا راه چاره چیست؟  

یادم آمد سال ها قبل واعظی که در منزل ما منبر می رفت ،بالای منبر گفت:مردم ! هر وقت در تنگنا قرار گرفتید و از همه مأیوس شدید متوسل به آقا امام زمان (ع) شوید که ان شاء اللّه حضرت کمک می کند.

بی اختیار متوسل به آقا امام زمان (ع) شدم و از ماشین پایین آمدم و باز هم موتور را بررسی کردم شاید روشن شود، لکن موفق نشدم و دو مرتبه به ماشین برگشته و پشت فرمان نشستم در حالی که غم و غصه تمام وجودم را فرا گرفته بود. ادامه دارد...


نظرات 7 + ارسال نظر
دوشنبه 29 آذر 1400 ساعت 23:20

باران لطفی دوشنبه 29 آذر 1400 ساعت 21:02

مرحبا

s.m یکشنبه 28 آذر 1400 ساعت 10:15

منتظر ادامه داستان هستم

. یکشنبه 28 آذر 1400 ساعت 06:05

F شنبه 27 آذر 1400 ساعت 21:17

خیلی خوبه

نوشته های خیلی زیبای داره واقعا لذت بردم

Fatemeh.r شنبه 27 آذر 1400 ساعت 21:04 http://molana12.blogsky.com

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد